یادش بخیر
عجب روزایی بود . عصرای پنج شنبه که میشد مادرم دست من و دوتا خواهرم میگرفت و میگفت بریم دیدن بابا . گاهی وقتا کل مسیر تا خونه بابا پیاده میرفتیم .وارد مزار شهدا که میشدی انقدر بوی خوش به مشام میرسید که تجسم واقعی از بهشت و تعاریفی که از اونجا تو دوران کودکی شنیده بودیم در ذهنم مجسم میشد . اخه مادرم همیشه میگفت بابات تو بهشت داره زندگی میکنه .
بوی یاس تمام فضا رو پر کرده بود و بلبلان بهشتی با صدای زیبایشان اوازی دلنشین در فضا پراکنده میکردند . تا رسیدن به خونه بابا باید از منزل بقیه بهشتیان عبور میکردیم . نمیدونید چه صفایی داشت عبور از اون راهرو تنگ و پر از معنویت و عطر یاس و اونجا قرنی بود , قنبری بود ,کرابی بود , مصرزاده ها بودند , فاخری بود ,تا میرسیدیم به ملایی و بهدش هم بابا حسینم ............
سر در هر خونه یه یاس روئیده بود انگار ریشه های اون یاسا از خون اون صاحب خونه استفاده میکردند که انقدر بوی خوش در فضا پراکنده کرده بودند . رو سر در هر منزل یه حجله بود که توش عکس صاحب خونه ها بود , وصیتنامه ها شون بود , یادگاری هاشون بود , شمدون بود و ...........بود که هر کدومشون سرشار از خاطره بود برا مادراشون , پدراشون , همسراشون و بالاخره رفقاشون.
هرچند من سنم خیلی کم بود اما هنوزم اون روزا رو خوب یادمه و هر چقدر هم بگم بازم کم گفتم . هنوزم میتونم اونجا رو مجسم کنم . هنوزم وقتی میرم خونه بابا حسین از اون پرچمای به احتزاز در امده بر سر در خونه هر شهید یادم میاد . اما وقتی درست نگاه میکنم آه حسرت از وجود بیرون میاد . چرا انقدر زیبایی رو از ما گرفتند . چرا پرچما رو از ماگرفتند , چرا اون بوته های یاس از ما گرفتند . چرا اون حجله ها رو ازما گرفتند , چرا عکس بابام ازم گرفتند , چرا ............؟ البته میدونم اینا رو که از ما گرفتن به جاش یه چیزای دیگه دادند و اول از همه آه بعد سنگ های بی روح و بی جان که رو سنگ مزار شاهدین عکسهیی حک شده که نه تنها دلها رو اروم نمیکنه و بالعکس باعث شده دلا هم مثل خودش تبدیل به سنگ بشه اصلا چرا من باید بگم چرا خودتون نمیرید یه سری به بهشت بزنید و از نزدیک اونجا رو تماشا کنید . وقت تنگه و درد دل بسیار اگه بخوامبنویسم شاید ساعتها طول بکشه نمیدونید الان چه حالی دارم که این مطالب مینویسم . بغض گلوم گرفته و اشک از چشمام روان .......
یا علی
جامانده از قافله نور ابن الحسین
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 0:37  توسط حاجی
|
خاطره ای از شهید برونسی براتون گذاشتم که نشون از معرفت بالای شهداست:

همسر شهید برونسی میگه : یک بار خاطره ای از جبهه برام تعریف میکرد , می گفت : کنار یکی از زاغه مهمات ها سخت مشغول بودیم , تو جعبه های مخصوص , مهمات میگذاشتیم و درشان را می بستیم . گرم کار , یکدفعه چشمم افتاد به یک خانم محجبه , با چادر مشکی . داشت پا به پای ما مهمات میگذاشت توی جعبه ها , با خودم گفتم : حتما از این خانمهاییه که میان جبهه .
اصلا حواسم به این نبود که هیچ زنی را نمیگذارند وارد آن منطقه بشود . به بچه ها نگاه کردم , مشغول کارشان بودند و بی تفاوت می امدند و میرفتند . انگار آن خانم را نمیدیدند . قضیه عجیب برام سوال شده بود . موضوع , عادی به نظر نمیرسید . کنجکاو شدم بفهمم جریان چیست . رفتم نزدیکتر, تا رعایت ادب شده یاشه , سینه ای صاف کردم و خیلی با احتیاط گفتم : خانم , جایی که ما مرد ها هستیم , شما نباید زحمت بکشین .
رویش طرف من نبود . به تمام قد ایستاد و فرمود : مگر شما در راه برادر من زحمت نمیکشید ؟
یک آن یاد امام حسین (ع) افتادم و اشک توی چشمهایم حلقه زد . خدا بهم لطف کرد که سریع موضوع را گرفتم و فهمیدم جریان چیست . بی اختیار شده بودم و نمیدانستم چه بگویم . خانم , همانطور که روشان آن طرف بود , فرمودند: هر کس که یاور ما باشد , البته ما هم یاری اش میکنیم .
خاکهای نرم کوشک . صفحه 166
دوستان از اهل بیت بعیده که اگه ما قدمی تو راهشون برداریم اونا چند قدم طرف ما نیان . بیایید با هم , که هنوز 39 روز دیگه مونده تا محرم قول بدیم که برا ارباب سنگ تموم بزاریم .
وعده ما نماز جماعت مغرب وعشا مسجد امام حسین (ع) اسفراین
+ نوشته شده در جمعه هفتم آبان 1389ساعت 18:34  توسط حسین نگهبان
|
به نام خدا
عجب روزای خوش و بی بدیلی رو گذروندیم روزهای که انقلاب تو این این سی سال مشابه اون خیلی کم دیده یا اینکه اصلا (نمیدونم ) شاید ندیده باشه .
خونه ما بیت رهبریست و دل ما اونجاست که وجود بابرکت ماه بی بدیل آفرینش در اونجا فروزانست . این روزها شاهد این بودیم که حضرت ماه روزی دو یا سه مرتبه برای ما منبر میرفتن, و آفرینش رو به فیض میرسوندن و اینه که میگم روزهای بی بدیلیه حتی تو اسمون شهر قم فرشته طرح ترافیک اعمال کرده بودن آخه همه فرشته ها ده روز به زیارت شما فوج فوج میومدن , بگذریم
اقا جان از فتنه گفتی , از وحدت گفتی , از تبلیغات دشمن گفتی , از بصیرت گفتی ,......... چشم همه به دیده منت وظیفمون عمل کنیم , اینا که چیزی نیست شما بگو جان به قربانت کنیم تا لحظه ای درنگ نکنیم و جان ناقابل در راهت فدا کنیم , اصلا ما هیئتیا آماده اون لحظه ای هستیم که این نام مبارک (جهاد) از لبان شما بیرون بیاد
اقا جان زبان قاصر از برکت وجود شما در شهر مقدس قم , ما که اونجا نبودیم تا جمال زیبای شما رو زیارت کنیم ولی خونه ما بیت رهبریست و دل ما اونجاست که شما نور افشانی میکنید
انشا الله مفصل برا سفر اقا به قم مطلب مینویسیم
+ نوشته شده در جمعه هفتم آبان 1389ساعت 0:3  توسط حاجی
|
عکسهای جدید و با کیفیت از حضرت آقا برا یادگاری به بچه های ولایتی
برید ادامه مطلب
نظر یادتون نره
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 19:17  توسط حاجی
|
به پا خیزید دوستان فصل هجرت ارباب از مکه به سوی اسمانها نزدیک است . فصلی است که حاجیان آماده تشرف به بیت اله الحرام شده اند تا به حرم امن الهی برسند . وای از ان روزی که حرم امن الهی برای اهل الله نا امن بشه و خون خدا حجش را ناتمام رها کند وبه سفر عشق راهی شود
دوستان بپاخیزید و خود را همراه امام کنیم تا با این قافله به سرمنزل سعادت برسیم و به حسرت بعد از واقعه دچار نشویم .
وعده ما هر روز نماز جماعت مغرب و عشا مسجد امام حسین (ع)
+ نوشته شده در یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 23:16  توسط حاجی
|
به نام حضرت دوست
آمده ایم تا دوباره با اذن و یاری ولی نعمتمون علی بن موسی الرضا (ع) در این جنگ فرهنگی شرکت کنیم و از تمامی دوستان هیئتی و ولایتی تقاضای کمک داریم تا با نظرات و پیشنهادات خود ما را در این امر یاری کنند
التماس دعا
+ نوشته شده در یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 22:48  توسط حاجی
|
سلام مجدد
و اما بعد داداش .... من هم مثل شما معتقدم آقا کلاغه اگر از درایت و پیغمبر درون یعنی عقل تبعیت میکرد که صد البته نداشت قطعا به انحراف از راه تعین شده از طرف خداوند تن نمیداد ولی هدهد دانا با تبعیت از راه عقل و دانستن مقدورات و استعداد خدادادیش و عدم تجاوز از شناخت خودش با دیگر موجودات و صد البته عدم پا در کفش دیگر مخلوقات گذاشتن به هدهد دانا مشهور شد که البته هدهد اول کلاغ نبود که با تکامل هدهدبشود بنابر این مواظب باش به جمود فکری دچار نشی و برا دیگران تو جزیره من درآوردی خودت جاباز کن تا دیگه نگی جزیره تنهایی و ظمنا تلاش نکن که کلاغ بشی چون راه رفتن خودت رو فراموش میکنی عروس هم به سبک عراقیها نکن که اکه پا تو کفش عراقیها کنی پات توش بازی میکنه و مثل بچه خردسالی میشی که میخواد کفش مامان باباشو بپوشه و بالاخره بازم زمین میخوره و روز از نو و روزی هم از نو ودوباره همون ......
به امید اینکه از این به بعد وقتمو با کلاغ سیاهه یه مثل قدیمی هدر ندم و عبرتش مد نطر باشه و دفعه بعد با هدهد دانا هم کلام بشم !!!!!!!!!!!!!!!!!!
یا علیما بضری و مسکنتی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 1:35  توسط حاجی
|
بچه ها بخورید نوش جان
حقيقت بسم الله از زبان حاج اسماعیل دولابی
از حضرت امير عليه السلام نقل شده است که هر جا بسم الله بگويند و صلوات بفرستند- يعنی بگويند بسم الله الرحمن الرحيم و صلی الله علی محمد و آل محمد-خداوند ملکی می فرستد که درآن مجلس غيبت نمی شود.
من به اين حديث احتياج داشتم که خدا آن را رساند، زيرا در اکثر مجالس، روضه ها و مساجد وقتی نگاه می کنيد می بينيد غيبت وجود دارد . غيبت چند جور است. يک وقت غيبت از برادر ايمانی است. يک وقت هم هست که گوينده از امامش غائب است و حرف ميزند. اين هم غيبت است. تو که امامت را نديده ای چرا حرف ميزني؟ غيبت خواص اين است. غيبت عوام اين است که پشت سر مردم حرفی بزنند که خوششان نيايد. وقتی امام آدم غائب است چه؟ آيا اين غيبت نيست که حرف بزند؟ اين هم يک نوع غيبت است که دهان و زبان خواص را می بندد.وقتی اين معنا پياده شود ديگر کسی حرف نمی زند. برای خاصها غيبت اين جوراست. علما و روحانيون که روز و شبشان را در دين خدا زحمت ميکشند خواص ملتند. راهنمايند به سوی خدا و حجت و عزيز خدا و به سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف. اينها هم نبايد غيبت کنند. غيبت اينها مال خودشان است. حسابشان هم باخودشان است. با من وشما نيست. خواستم بگويم غيبت چند قسم است.
کسی هست که اورا ملاقات کرده است. برای اوديگر غيبت نيست، هرچه بگويد، هرجا برود ،هرچه بکند و هرحرفی بزند. مگر امامان ما عليهم السلام هم غيبت ميکنند؟ آنها هرکاری بکنند زيبا از آب در می آيد. جوانی مادرش کولش بود و ميرفت. پيامبر صلی الله عليه و آله فرمود چرا نمی گذاری خودش راه برود؟ گفت نمی تواند. به هيچ کار نمی رسم. خسته شده ام،به نمازم نمی رسم. حضرت فرمود شوهرش بده.
گفت: چی ! اورا شوهر بدهم؟ زن خوشش آمد. گفت تو بهتر ميدانی يا پيامبر صلی الله عليه و آله. منظور اين است که بزرگان وقتی حرفی ميزنند آن درست است و قشنگ از آب در می آيد.
خداوند انشاءالله مارا از غيبت نجات دهد، چه در دنيا و چه درآخرت. چه در امور اخروی و چه در امور دنيا و طبيعت. طبيعت مال مردم معمولی است. امور اخروی مربوط پيامبر صلی الله عليه وآله وامام عليه السلام است. کلمات مال آنهاست. ما اهل آن نيستيم.مگر آنکه يا غافل باشيم و حاليمان نشود و لبمان در اختيار آنها باشد که حرف بزنند، يا اينکه به سلامتي، خودشان تشريف بياورند.
در واقع هم تا آنها هستند ما نبايد حرف بزنيم. برای همين اس که بسم الله ميگويند.
يعنی آقا شما بفرمائيد. بسم الله در هر امری يعنی آقا شما جلو باشيد. آيا نديده ای هر وقت بسم الله ميگويی آن کار خوش عاقبت ميشود؟ با بسم الله به صاحب عمل ميگويی بفرمائيد، لذا آن کار خوب از آب در می آيد.
آيا حقيقت بسم الله را گرفتي؟ هيچ کاری بدون بسم الله انجام نمی گیرد.اگر هم انجام بگيرد دم بريده است، ناقص است، نصفش نيست، خراب است ، فاسد است. البته اگر انجام بگيرد، بلکه انجام نمی گيرد. بسم الله است که درست ميکند.
بسم الله معنای حقيقی اش اين است که آقا شما بفرمائيد. آيا بعضی اوقات چنين نمی گوييم؟ حالا اين را به خدا ميگويی يا به پيامبر صلی الله عليه و آله ميگويی ، نمی دانم! آنها خودشان می دانند، بينشان دعوا نيست. هر کدام نيتت بود، قلبت و روحت متوجه بود يا اينکه اصلاً توجه نداشت- آنها خودشان می دانند چه کسی بايد جلو برود.
پس بسم الله در هرکاری يک خاصيتش اين است که شما ديگر نيستی. کمک از خداست،و کار تا آخر خوب از آب در می آيد.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 12:19  توسط حاجی
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:18  توسط حاجی
|
سلام بچه ها
باز هم يك سال ديگه گذشت . درست پارسال همين موقع ها بود ( شب ميلاد امام حسين ع ) كه شايد شهرمون برا اولين بار اينهمه چراغوني به خودش ديده بود . هركي از جلوي مسجدمون رد ميشد لذت ميبرد و به ابتكار هيئتيها احسنت مي گفت . امسال هم به لطف خدا و عنايت خود ارباب بچه ها تونستن با زحمت فراوان يك قدم از سال گذشته جلو تر برن و تا حدودي سنگ تموم بذارن . چراغوني زيباي جلوي مسجد ، ايستگاه صلواتي ، دعوت مردم در سطح شهر ، دعوت از حاجي آقاي گرمابي امام جمعه شهر برا سخنراني جلسه و .... .
خلاصه بچه ها دستتون درد نكنه انشاء الله خود ارباب مزدتون بده . مخلصتون حسين حاجي
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:15  توسط حاجی
|